تبليغاتX
طرحی از جنون
اینجاهیچ نشانی از ادمیت نیست....
یکی از بهترین دانش اموزان بودم.معدل اخرین سالم شده بود۶۰/۱۸.اخرین امتحانم رو ندادم همراه یکی از رفیقها اعزام شدیم طلائیه.یکی از اشنایان داشت برام تعریف میکرد نمیدونم چی شده بود.من واقعا جرات نداشتم جلوی این بنده خدا خلاف جمهوری اسلامی حرف بزنم.سرش پایین بود همین جور داشت میگفت.ما بودیم که رفتیم جنگیدیم.هیچ وقت ادعا نکردم که رفتم برا این مملکت برا نامردایی که اون۸سال روفرار کردن وبعداز چندسالی با هزارتا غرولند که شهرمان رو خراب کردین برگشتند،جنگیدم.تازه داشتم میفهمیدم که چه خبر شده.گویا امروز بهش گفته بودندکه ۴میلیونی که وام گرفتی حالا باید ۱۲میلیون پس بده.شاخم دراومده بود اخه حقوق ان چنانی نداشت که بتونه ماهی ۱۰۰هزار تومان بده برا قسط.داشت ادامه قضیه رو میگفت،از ۸سال جنگ ۶سالکامل جنگیدم نه حقوق جانبازی ازاین مملکت گرفتم نه به کسی گفتم که دقیقه ای برا ایران جنگیدم نه خیلی چیزای دیگه.راست میگفت من که این همه سال با هاش زندگی میکردم فقط از بابام شنیده بودم که رفته جنگ.میگفت اگه مونده بودم وادامه تحصیلم رو داده بودم الان ۱۰۰هزار تومن پول تو جیبی پسرم بود.میگفت رئیس بانکه یکی از همکلاسی هاش بوده شاید هم همین اشنایی باعث شده بود که این جوری حرف میزد.اومدم بگم میخواستید انقلاب نکنید ولی خیلی چیزها از اون زمان برام تعریف کرده بودن که درجا حرفم را خوردم.میگفت رئیس بانکه گفته می خواسی نری بجنگی تو که می دونسی چه خبره...اشک توچشمای مردی که الگوی من بود تو مردونگی تو شهامت تو هر چی که فکر کنی بهترین الگو بود...........

وقتی می بینم هنوز این طور کسایی هنوز هستن این بلاها سرشون میاد...........

از یه طرف دیگه طرف ۲ماه رفت جنگ ویه تیر خورد حالا با همون یه تیره دوتا پسرش سربازی معاف شدن با سهمیه رفتن دانشگاه.حالا هم فقط نشسته پول همون یه تیره رو داره مثل شغال میخوره.چه وامهایی از جمهوری به اصطلاح اسلامی گرفت و چه کارها که نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 14  توسط گل یا اتش | 
واقعا برا بعضي از به اصطلاح حاجي ها متاسفم
يه سوال: به نظرتون حجتون قبول هست؟؟؟؟؟؟
ديشب از يه کوچه اي داشتم رد مي شدم که يه حاجي داشتن ،22تاپرچم برا اين بنده خدا زده بودند.من کاري به اون بنده خدا که رفته بود حج،ندارم البته اونم بي تقصير نيستا!
ولي يه سري از کارها درست بر خلاف اون چيزي که خدا گفته داره انجام ميگيره
يه اشنايي رفته بود مکه سفره اي که قرار بود برا مستحقين،برا فقيرها انداخته بشه نميدونيد کيا سر اين سفره نشسته بودند.مثل يه گله گرگ که به يک طعمه هجوم اوردند.اره همونايي که قول ميدم تا الان يه بارهم شکم گشنه سرشون رو زمين نذاشتن همچين اب ازدهنشون ميچکيد که انگار 3سال غذا نخورده بون
تازه بعداز حج رفتن حاج اقا اگه به اسم صداشون بزنين ناراحت ميشه وميگه 2ميليون خرج کردم تا شدم حاجي حالا منو بااسم کوچيکم صدا ميکني؟واقعا خنده دار هست
يه سوال ديگه:
اگه ما اينقدر ادم داريم که شرايط حج رفتنشون کامل هست پس چرا هنوز کسايي داريم که از فقيري نميتونن ادامه تحصيل بدن از بي چيزي نمي تونن يه شب با خيال راحت بخوابن؟يعني حج رفتن اينا واجب تراز اينه که دل يه يتيم رو شاد کنن؟؟؟؟؟؟به خدا اگه خدا راضي باشه
يه سوال ديگه :
سالانه چه قدر ما ايراني ها داريم پول ميريزيم تو جيب اين عربها بابت همين حج رفتن؟
بعد دم از انسانيت نزنيم،با اين همه پول چندتا جوون ميرن سرکار؟چندتا يتيم ميتونه با خيال راحت درس بخونه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 5  توسط گل یا اتش | 
وقتی ادم یه حقایقی رو می فهمه زور داره این همه حق خوری روببینه و هیچی نگه. من کاری به شعارهای اینو اون ندارم.این چیزی که از دید خودم وخیلی های دیگه حق هست رو میگم.اینی که میگن شیعه وسنی هردوتاشون یکی هستند اصلا هم هینجور نیست.برای مثال یه نمونش طبق اصول اخلاقی انسانیت هست که اونی که ادعای دوستی میکنه باید دشمن دوستش هم دشمن خودش بدونه حالا ما هاشیعه واون عربها هم سنی.یه سوال دارم که  دشمن مشترک ماها کی هست؟؟؟؟؟ظاهرا دشمنهای ما امریکاواسراییل و ....هستن.اره همونایی که همه عربها روزشون رو بدون ایناشب نمیکنن.اینا مقدمه ای بود برای گفتن این داستان که چه عرض کنم این واقعیت که یه به این دوران ربط داره:

                                                                    اولین بیعت کننده با ابوبکر

علی(ع)فرمود:ای سلمان،ایا میدانی اول کسی که با او بر منبر پیامبر(ص)بیعت کرد که بود؟عرض کردم:نه،ولی اورا در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدندواولین کسانی که بااو بیعت کردندمغیره بن شعبه،بشیربن سعید،ابوعبیده جراح وبعد عمربن خطاب و....

فرمود درباره اینان از تو سوال نکردم،ایا دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اول کسی که بااو بیعت کرد که بود؟عرض کردم نه ولی پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه کرده بوددیدم که بین دو چشمانش جای سجده ای بودکه پینه ان بسیار بریده شده بود.او اولین نفری بود که از منبر بالا رفت وتعظیمی کر ودر حالی که می گریست گفت:سپاس خدایی که مرا نمیراند تا تورا دراین مکان دیدم!دستت را برای بیعت باز کن.ابوبکر هم دستش را درازکرد وبا او بیعت کرد.سپس گفت:<روزی است مثل روز ادم*>وبعد از منبر پایین امد واز مسجد خارج شد

علی(ع)فرمود:ای سلمان،می دانی او که بود؟عرض کردم:نه ولی گفتارش مرا ناراحت کرد.گویی مرگ پیامبر را با شماتت ومسخره یاد میکرد.فرمود او ابلیس بود ،خدا اورا لعنت کند

*اشاره به حیله شیطان نسبتبه حضرت ادم در بهشت هستوخود شیطان بیعت ابوبکررا باان تشبیه کرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 23  توسط گل یا اتش | 

دلم می خواست:دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست:مردم،در همه احوال باهم اشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمی کردند
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مراد خویش را در نامرادیهای یکدیگر نمی جستند
از این خون ریختن ها،فتنه ها،پرهیز می کردند
چو کفتاران خون اشام،کمترچنگ ودندان تیز می کردند
و افسوس که فقط دلهامون می خواست...


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 16  توسط گل یا اتش |